به گزارش افق فلزات؛ بنگاههای بزرگ ایران، لزوما بهرهورتر نیستند. برخلاف الگوی رایج جهانی، با بزرگتر شدن بنگاه در کشور، بهرهوری افت میکند. فقدان بنگاههای متوسط و حضور پررنگ دولت، این الگو را تشدید کرده است. به گفته فرشاد فاطمی، خصوصیسازی بدون آزادسازی نمیتواند این ساختار را اصلاح کند؛ زیرا انتقال مالکیت، بدون رقابت و کاهش مداخله دولت، الزاما به بهبود عملکرد منجر نمیشود. اقتصاددانان بر این باورند که اصلاح مسیر رشد بنگاهها از رقابت، ثبات اقتصاد کلان، دسترسی به بازارهای جهانی و فراهم شدن امکان رشد تدریجی بنگاههای بهرهور میگذرد.
اندازه بنگاه و بهرهوری آن اصولا یک رابطه مثبت دارند. شواهد تجربی و نظریههای اقتصادی وجود یک رابطه مثبت میان این دو متغیر را تایید میکنند؛ البته این رابطه خطی و لزوما علّی نیست. در اقتصاد ایران، برخلاف روند جهانی، رابطه میان متغیرهای اندازه بنگاه و بهرهوری معکوس است. این موضوع یکی از نکات مهم برای بررسی ضعف صنعت در ایران است. ساختار صنعت ایران شامل چند بنگاه بزرگ با وابستگی به دولت و تعداد زیادی بنگاه کوچک است و از حفره وجود بنگاههای متوسط رنج میبرد. سیاستهای خصوصیسازی طی سالهای اخیر نتوانسته رشدی در تولید ناخالص داخلی پدید آورد. اقتصاددانان حضور دولت به عنوان تصدیگر را از عوامل اصلی افت بهرهوری بنگاههای کشور میدانند.
الگوی جهانی بهرهوری
به صورت تجربی، بنگاههای بزرگتر به طور متوسط بهرهورتر هستند. بررسیها در کشورهای توسعهیافته نشان میدهد که بهرهوری نیروی کار در بنگاههای کوچک و متوسط به طور میانگین حدود 65درصد بهرهوری بنگاههای بزرگ بوده است. همچنین، بنگاههای کوچک و متوسط نیز معمولا با افزایش اندازه بنگاه، بهرهورتر میشوند. این رابطه در بخش صنعت و بهویژه تولید کارخانهای بسیار قویتر از بخش خدمات است.
در پاسخ به این پرسش که این رابطه نتیجه چیست، اقتصاددانان چند مزیت را برای بنگاههای بزرگتر ذکر کردهاند. صرفههای ناشی از مقیاس از مهمترین مزیتهای بنگاههای بزرگ است. در این بنگاهها هزینههای ثابت، فناوری، تحقیق و توسعه و مدیریت میان حجم تولیدی بیشتری تقسیم میشود. برای بنگاههای بزرگ دسترسی به سرمایه راحتتر است و معمولا آسانتر تامین مالی میشوند. در این بنگاهها امکان تقسیم کار و تفکیک وظایف وجود دارد و میتوانند افراد متخصص بیشتری را جذب کنند که سرمایه انسانی شرکت را افزایش میدهد. در نتیجه میتوان گفت که بنگاههای بزرگ دسترسی بهتری به بازارهای خارجی دارند و در زنجیرههای ارزش جهانی امکان افزایش مقیاس و یادگیری را دارند.
صرف وجود این رابطه نمیتوان نتیجه گرفت بزرگ بودن بنگاهها منجر به افزایش بهرهوری در آنها شده است. در مقابل، شواهد تحقیقات اقتصادی نشان میدهد که این رابطه از سوی بهرهوری به سمت اندازه بنگاه است. یعنی بنگاهی که از ابتدا بهرهورتر است، هزینه پایینتر، سود بیشتر و توان رقابتی بالاتری دارد؛ سهم بازار میگیرد، صادرات میکند و بزرگ میشود. پژوهشگران دریافتهاند که شوکهای مثبت بهرهوری به رشد اندازه بنگاه منجر میشود، اما صرف اندازه بزرگ الزاما بهرهوری را بالا نمیبرد. بنابراین این یک خطای تحلیلی است بهرهوری بالا را نتیجه اندازه بنگاه میدانند، واقعیت این است که بنگاههای بهرهورتر توان بزرگ شدن را دارند و بزرگ شدن در برخی صنایع میتواند بهرهوری را بیشتر تقویت کند.
الگوی معکوس بنگاههای ایران
در ایران رابطه بهرهوری و اندازه بنگاه معکوس است؛ یعنی با افزایش اندازه بنگاه، بهرهوری کل عوامل تولید افت میکند. مسعود نیلی، حسن درگاهی و فرشاد فاطمی در کتاب «بهرهوری صنعت ایران» نشان دادهاند برخلاف انتظار مبتنی بر مشاهدات در سایر کشورها، بنگاههای بزرگ صنعتی ایران به طور متوسط بهرهوری پایینتری از بنگاههای کوچک دارند. نیلی در تحلیل دیگری نیز صریحا بیان کرده است که مطالعات انجام شده نشان میدهد بهرهوری بنگاههای بزرگ به میزان قابلتوجهی کمتر از بنگاههای کوچک است. بنابراین برای ایران نمیتوان صرفا بر مبنای الگوی کشورهای توسعهیافته فرض کرد که رابطه اندازه و بهرهوری مثبت است. تحلیل اقتصاددانان ایرانی حکایت از الگوهای متفاوتی دارد.
اما چرا این رابطه در صنعت ایران معکوس است؟ ساختار صنعت ایران را میتوان چنین توصیف کرد: فقدان بنگاههای متوسط، تعداد اندک بنگاههای بزرگ و تعداد زیاد بنگاههای کوچک. در این ساختار یک حفره عظیم در بین بنگاههای کوچک و بزرگ وجود دارد. در عین حال، بخش بزرگی از تولید صنعتی در تعداد بسیار محدودی از بنگاههای بزرگ متمرکز شده است. بر اساس آمارها، حدود ۷۰ درصد تولید صنعتی کشور به حدود ۳ درصد بنگاهها، یعنی بنگاههای بزرگ، نسبت داده شده است. تناقض اصلی این است که بنگاههای بزرگ سهم بیشتری از تولید دارند، اما الزاما بهرهورترین بخش صنعت نیستند.
توضیح کلیدی این تناقض این است که بنگاههای ایران رشد نکردهاند، بلکه بزرگ متولد شدهاند. در اقتصادهای توسعهیافته بنگاهها یک مسیر طولانی را برای تبدیل شدن به یک بنگاه بزرگ طی میکنند و در این مسیر یادگیری، انباشت دانش و افزایش بهرهوری رخ میدهد تا رشد اتفاق بیفتد. بنابراین، در آن اقتصادها همبستگی مثبت اندازه و بهرهوری تا حدی ناشی از فرآیند انتخابی بازار است که در آن بنگاههای بهرهورتر باقی میمانند و رشد میکنند. اما در ایران بسیاری از بنگاههای بزرگ این مسیر را طی نکردهاند. آنها از ابتدا در مقیاس بزرگ شکل گرفتهاند و محصول رشد تدریجی یک بنگاه خصوصی کوچک و بهرهور نیستند. به تعبیری، مشکل صنعت ایران این است که بنگاههای بزرگ کنونی، همان بنگاههای کوچکی نیستند که مسیر طبیعی رشد خود را طی کرده باشند.
انتهای پیام/

































