به گزارش افق فلزات؛ مس دیگر صرفا یک فلز پایه و صنعتی نیست. توسعه شبکههای انتقال و توزیع برق، خودروهای برقی، انرژیهای تجدیدپذیر، زیرساختهای شارژ، مراکز داده، هوش مصنوعی و بهطور کلی برقیشدن اقتصاد جهان، مس را به یکی از مواد اولیه راهبردی دهههای آینده تبدیل کرده است. همزمان، توسعه عرضه با محدودیتهایی مانند کاهش عیار معادن، افزایش هزینه سرمایهگذاری، محدودیت آب و انرژی، طولانی بودن دوره توسعه معادن جدید و کاهش کشفیات بزرگ مواجه است.
بنابراین پرسش اصلی برای ایران نباید صرفا این باشد که قیمت مس در سالهای آینده ۱۵هزار دلار، ۱۸هزار دلار یا عدد دیگری خواهد بود. پرسش مهمتر این است که ایران در اقتصاد جهانی مس چه جایگاهی میخواهد داشته باشد و برای دستیابی به آن جایگاه امروز چه تصمیماتی باید اتخاذ کند.
سهمی که میتواند بسیار بیشتر باشد
ایران از نظر زمینشناسی از ظرفیت قابلتوجهی در حوزه مس برخوردار است. سرچشمه، سونگون، میدوک، درهزار، درآلو و دیگر ذخایر شناختهشده، در کنار ظرفیتهای اکتشافی کشور، نشان میدهد که مس میتواند یکی از محورهای اصلی توسعه معدن و صنایع معدنی ایران در دهه آینده باشد. بر اساس دادههای منتشرشده USGS، در سال۲۰۲۴ حدود ۵۴میلیون تن سنگ مس در ایران استخراج شده و مس محتوی کنسانتره حدود ۳۱۴ هزار تن بوده است.
در عین حال، تنها ذخیره اثباتشده و احتمالی سونگون در پایان سال۲۰۲۴ حدود ۲.۴۹میلیارد تن با عیار متوسط ۰.۵۳درصد گزارش شده است. این ارقام نشان میدهد مساله اصلی کشور کمبود ظرفیت زمینشناسی نیست؛ مساله، سرعت و کیفیت تبدیل این ظرفیت به تولید، محصول و ارزش اقتصادی است. داشتن ذخیره بهتنهایی مزیت اقتصادی ایجاد نمیکند. مزیت واقعی زمانی شکل میگیرد که بتوان ذخیره زمینشناسی را با بهرهوری بالا، هزینه رقابتی، فناوری مناسب و در زمان مطلوب به محصول قابل فروش و سپس به محصولات با ارزش افزوده بیشتر تبدیل کرد.
یکمیلیون تن کاتد هدفی فراتر از ساخت چند کارخانه
در برنامههای توسعه صنعت مس، دستیابی به ظرفیت یکمیلیون تن کاتد مطرح شده است. این هدف میتواند جایگاه ایران را در صنعت جهانی مس به شکل معناداری ارتقا دهد؛ اما تحقق آن فقط با احداث واحدهای جدید ذوب و پالایش ممکن نیست. در برنامه توسعه شرکت ملی صنایع مس ایران، افزایش ظرفیت کاتد از حدود ۳۲۵هزار تن به یکمیلیون تن، افزایش ظرفیت کنسانتره از حدود ۱.۳میلیون تن به ۴.۳میلیون تن و افزایش استخراج سنگ سولفوری از حدود ۵۵میلیون تن به ۱۷۷میلیون تن مطرح شده است.
برای چنین جهشی، نیاز به سرمایهگذاری همزمان در معدن، فرآوری، انرژی، آب، حملونقل و تجهیزات وجود دارد. برآوردهای منتشرشده برای این برنامه از نیاز حدود ۱۸۲۲مگاوات برق، بیش از ۲۰۰میلیون مترمکعب آب و حدود ۱.۷۵میلیارد مترمکعب گاز حکایت دارد. این اعداد یک واقعیت ساده را نشان میدهند: توسعه مس، توسعه یک کارخانه نیست؛ توسعه یک اکوسیستم صنعتی و زیرساختی است.
از تامین انرژی تا مواد ناریه پیششرط توسعه
صنعت مس از استخراج و خردایش و آسیاب تا تغلیظ، ذوب و پالایش، صنعتی انرژیبر است. نمیتوان ظرفیت تولید را چندبرابر کرد؛ اما تامین برق و گاز را به آینده موکول کرد. ناترازی انرژی امروز یکی از جدیترین محدودیتهای توسعه صنایع معدنی کشور است. نیروگاههای اختصاصی، انرژیهای تجدیدپذیر، خطوط انتقال مناسب و قراردادهای پایدار تامین انرژی باید همزمان با پروژههای توسعهای تعریف شوند. ایجاد ظرفیت صنعتی که در ماههای اوج مصرف امکان بهرهبرداری کامل از آن وجود نداشته باشد، به معنای حبس سرمایه است.
در معادن روباز بزرگ، گازوئیل مستقیما با میزان حفاری، باطلهبرداری، استخراج و حمل ماده معدنی ارتباط دارد. وقتی سهمیه سوخت متناسب با عملیات واقعی معدن نباشد، نتیجه آن کاهش عملکرد ناوگان و نهایتا کاهش خوراک کارخانه فرآوری است. در برنامه توسعه مس، تامین پایدار و قابل پیشبینی سوخت باید همانند برق و آب بهعنوان یکی از نهادههای اصلی تولید دیده شود. استخراج از دههامیلیون تن به بیش از صدمیلیون تن بدون توسعه متناسب حفاری و انفجار ممکن نیست. مواد ناریه یک کالای جانبی نیست؛ بخشی از ظرفیت تولید معدن است. کمبود مواد اولیه، محدودیت تولید یا اختلال در توزیع مواد ناریه میتواند کل زنجیره استخراج را متوقف یا کند سازد. افزایش ظرفیت تولید داخلی، تامین مطمئن مواد اولیه و اصلاح نظام توزیع باید جزئی از برنامه توسعه معادن بزرگ مس باشد.
آب از محدودیت تا مزیت بهرهوری
بخش مهمی از ذخایر مس ایران در مناطق کمآب قرار دارد. توسعه آینده باید بر بازچرخانی حداکثری آب، استفاده از پساب، کاهش مصرف ویژه و فناوریهای کمآب استوار باشد. در مواردی که انتقال آب ضرورت و توجیه اقتصادی دارد نیز زیرساخت آن باید همزمان با توسعه معدن و کارخانه دیده شود. کاهش مصرف آب صرفا یک الزام محیطزیستی نیست؛ مستقیما بر قیمت تمامشده و پایداری تولید اثر میگذارد.
وقتی حجم استخراج، کنسانتره، مواد اولیه، تجهیزات و محصول نهایی چند برابرمیشود، شبکه لجستیک نیز باید متناسب با آن رشد کند. اتصال مراکز بزرگ معدنی و صنایع مس به شبکه ریلی و ایجاد کریدورهای موثر حمل مواد معدنی میتواند هزینه حمل، مصرف سوخت و فشار بر جادهها را کاهش دهد. زیرساخت حملونقل نباید سالها پس از احداث معدن به پروژه اضافه شود؛ باید از ابتدا جزئی از طراحی اقتصادی پروژه باشد.
بنادر حلقه اتصال صنعت با بازار جهانی
اگر ایران میخواهد سهم بزرگتری از بازار جهانی مس داشته باشد، توسعه بنادر نیز باید متناسب با این هدف صورت گیرد. ظرفیت اسمی بندر بهتنهایی کافی نیست؛ نوع اسکله، تجهیزات تخلیه و بارگیری، انبارش، اتصال ریلی، سرعت عملیات، هزینه لجستیک و دسترسی به خطوط کشتیرانی تعیینکنندهاند. توسعه ظرفیتهای تخصصی در بنادر جنوبی، بهویژه در محور بندرعباس، چابهار و سواحل مکران، باید با توسعه صنایع معدنی هماهنگ شود. معدن، ریل و بندر سه پروژه جداگانه نیستند؛ حلقههای یک زنجیرهاند.
اسید سولفوریک و توازن نهادههای زنجیره
توسعه صنعت مس بدون توجه به بازار اسید سولفوریک نیز کامل نیست. واحدهای ذوب مس از تولیدکنندگان مهم اسید هستند و در مقابل، بخشهایی از فرآوری و هیدرومتالورژی مصرفکننده آنند. لازم است تراز تولید و مصرف اسید در کشور همزمان با توسعه ظرفیتهای مس بررسی شود تا محصول جانبی یک بخش بتواند به نهاده رقابتی بخش دیگر تبدیل شود و نوسانهای شدید قیمت، واحدهای فرآوری را تحت فشار قرار ندهد.
اکتشاف امروز برای تولید دهه آینده
آینده صنعت مس از اکتشاف آغاز میشود. اکتشافات عمقی، ژئوفیزیک هوایی، مدلسازی سهبعدی و استفاده از فناوریهای دادهمحور باید در مقیاسی بسیار بزرگتر دنبال شود. در صنعتی که فاصله کشف یک ذخیره بزرگ تا تولید اقتصادی آن ممکن است بیش از یک دهه طول بکشد، مسی که قرار است در سالهای ۲۰۳۵ و ۲۰۴۰ تولید شود، باید امروز کشف و تعریف شود.
انتهای پیام/

































